آناتومی پوست انسان,هیپودرم,اپیدرم,درم
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در facebook
Rate this post

آناتومی پوست انسان

پوست انسان وسیع ترین بافت فیزیولوژی بدن است که وسعتی به اندازه ی 1/5 تا 2 متر مربع و ضخامتی به اندازه ی یک دهم ( ملتحمه ) تا یک سانتیمتر ( کف دست ها و پا ها ) و وزنی حدود 10 تا 20 کیلوگرم دارد

در یک سانتیمتر مربع از پوست انسان :

  • شش میلیون سلول
  • هزاران گیرنده عصبی
  • دویست نرون درد
  • چهارصد سانتیمتر فیبر نرونی
  • صد سانتیمتر عروق خونی
  • صدها عدد غدد چربی و تعریقی دارد

وظایف اساسی پوست انسان

1. محافظت :
  • پیشگیری از هدر رفتن آب و الکترولیت
  • پیشگیری از ضربات و جراحات
  • پیشگیری از آسیب های فرابنفش خورشیدی
  • پیشگیری از ورورد پاتوژن ها به بدن

2. تنظیم دمای بدن ( به دلیل وجود مویرگ های خونی )

3. متابولیسم

4. حس و لمس ( گیرنده های حسی و مرکل سل )

5. سنتز برخی مواد ( ویتامین D )

ساختار حفاظتی پوست از سه لایه تشکیل شده

  1. اپیدرم ( رو پوست )
  2. درم ( پوست اصلی انسان )
  3. هیپودرم ( زیر پوست که شامل بافت چربی است )

اپیدرم

سطحی ترین لایه محافظتی اپیدرم می باشد که خود از 5 لایه مختلف تشکیل شده است :

  1. لایه شاخی پوست (Stratum corneum)
  2. لایه لوسیدوم (Stratum Lucidum)
  3. لایه گرانوله یا دانه دانه (Stratum granulosum)
  4. لایه اسپینوزوم یا عنکبوتی شکل (Stratum spinosum)
  5. لایه پایه ای یا بازال (Stratum basale)
لایه لوسیدوم

لایه ای است که در برخی رفرنس ها در دسته بندی اصلی نمیباشد اما در قسمت های ضخیم پوست مانند کف دست و کف پا وجود دارد

لایه بازال

سلولهای لایه بازال مکعبی شکل هستند و به طور معمول ضخامت این لایه شامل یک ردیف سلول است مگر در نواحی نظیر پوست کف دست و پا که اپیدرم فعال تر بوده و ضخامت لایه ی بازال از دو الی سه ردیف سلولی تشکیل می شود. سلولهای لایه بازال بطور مداوم تقسیم شده و جایگزین سلولهای مرده ای میشوند که از سطح پوست ریخته میشوند.

لایه اسپینوزوم

لایه اسپینوزوم یا سلولهای خاردار درست بالای لایه بازال قرار گرفته است این لایه به این دلیل خاردار به نظر میرسد که سلولهای آن به وسیله ی زائده هایی شبیه خار به سلولهای سطحی متصل شده اند این خارها هم به صورت بین سلولی و هم درون سلولی توسعه می یابند و بدین طریق استحکام اپیدرم را موجب میشوند.
سلولهای این لایه در شرایط التهابی , یعنی زمانی که اپیدرم متورم شده است به وضوح قابل مشاهده اند.تورم موضعی این لایه در برخی اختلالات ایمنولوژیک و ارثی نظیر بیماری پمفیگوس منجر به بروز تاول های سطحی می شود.

لایه ی گرانولوزوم

شکل ظاهری این لایه به دلیل وجود تعداد زیادی دانه های حاوی کراتوهیالن در درون سلولها به نام lamellar,در زیر میکروسکوپ به صورت گرانولار (دانه دانه) به نظر میرسد. این دانه ها حاوی لیپیدهایی هستند که در فضای بین سلولی رها شده و عملکرد دفاعی بدن ، نظیر پیوستگی بین سلولی را تقویت می کنند. در این لایه کراتینوسیت ها شروع به ضعیف و کوچک شدن می کنند و دیگر نیازی به اغلب ارگانهای داخل سلولی و پروتئین های خود ندارند.

لایه کورنئوم

لایه corneum یا لایه ی شاخی شده , بیرونی ترین لایه ی پوست را تشکیل میدهد کراتینوسیت های این لایه هسته و ارگانهای سیتوپلاسمی خود را از دست داده و مسطح شده اند. در این مرحله از روند شاخی شدن سلولهای اپیدرم , کراتینوسیت ها , کورنئوسیت نامیده میشوند. این لایه همچنین دارای یک دیواره ی غیر قابل حل است که از اتصال کراتین با ماکروفیبرها حاصل شده است. کمترین ضخامت این لایه در بالای چشم ها وبیشترین ضخامت آن در کف دست و پا است.یادآوری اینکه , در نواحی کف دست و پا , لایه ای به نام لایه lucidum نیز وجود دارد که یک لایه اضافی , شامل سلولهای بدون هسته با دیواره مات و پلاسمای غلیظ است و ما بین لایه granulosumو corneum قرار می گیرد.عمده عملکرد دفاعی و حفاظتی پوست به وسیله لایه corneum انجام می شود در واقع کار اصلی اپیدرم تولید لایه شاخی به عنوان اولین لایه حفاظت کننده پوست از عوامل خارجی و محیطی است. هرگونه اختلال یا عملکرد غیرعادی در فرایند تولید لایه شاخی در اپیدرم منجر به بروز بیماریهای پوست با ویژگیهای پوسته ریزی و پوسته پوسته شدن می شود.سلولهای دیگری که در اپیدرم یافت می شوند شامل ملانوسیتها ، لانگرهانس و مرکل هستند.

سلول های موجود در اپیدرم پوست :

  • ملانوسیت ها
  • کراتینوسیت ها
  • سلول های لانگرهانس
  • مرکل سل ها
ملانوسیتها

ملانوسیت ها سلول هایی هستند که ملانین یا همان رنگدانه پوست را تولید میکنند و تفاوت پوست نژاد های مختلف به دلیل تفاوت در مقدار این سلول ها میباشد، نقش اصلی این سلول ها حفاظت پوست در مقابل اشعه فرابنفش میباشد.

سلول های لانگرهانس

سلولهای لانگرهانس دسته دیگری از سلولهای دندریت دار اپیدرم هستند که شبیه ملانوسیت ها بوده ولی فاقد رنگدانه اند. این سلولها برای اولین بار توسط دانشمندی بنام لانگرهانس پس از رنگی شدن اپیدرم با کلرید طلا کشف شدند.عملکرد اصلی این سلولها نقش مهمی را در سیستم ایمنی بدن ایفا می کنند به همین دلیل کاهش سلولهای لانگرهانس منجر به کاهش توانایی ایمنولوژیک اپیدرم می شود.
وقتی پوست تحت تابش اشعه ماورا بنفش قرار میگیرد و یا به صورت موضعی یا سیستمیک با گلوکو کورتیکوئیدها تماس پیدا می کند، تعداد سلولهای لانگرهانس کاهش می یابد این موضوع شاید یکی از تئوری های قابل تکیه برای توضیح چگونگی ایجاد کانسر پوست تحت تابش آفتاب و کاهش التهاب پوست توسط گلوکو کورتیکوئیدها باشد.

سلولهای مرکل

سلول هایی بیضی شکل هستند که به نوعی گیرنده حسی به حساب می آیند و به ما قابلیت تاچ ( لمس ) را میدهند. این سلول ها زمانی که شما سطحی را لمس میکنید به شما ویژگی های آن سطح را مشخص میکند.

کراتینوسیت ها

بیشترین تعداد سلول های اپیدرم که کراتین تولید میکنند و به اپیدرم پوست انسان قابلیت انعطاف پذیری و قوام نسبی میدهند و سلول هایی هستند که  در لایه بازال تولید شده و طی 28 روز از سطح پوست جدا میشوند.

درم

درم یا همان پوست اصلی، اساسی ترین و مهم ترین لایه ی پوست انسان است که به آن پوست واقعی نیز میگویند ( True Skin ) این لایه ضخیم ترین لایه پوست میباشد که شامل عروق خون رسانی دهنده، پایانه های عصبی، محل متابولیسم اصلی پوست و نیز حیاتی ترین لایه برای حفظ آب و الکترولیت است این لایه حاوی Extra Cellular Matrix، رشته های اصلی کلاژن که بیشتر نوع یک میباشد، فیبر های الاستیسیته و پروتوگلیکان میباشد.

همچنین پروتئین های بزرگ در این لایه یافت میشوند، درم و اپیدرم توسط لایه پروتوگلیکانی ( BMZ ) به هم متصل میباشد

درم از دو لایه تشکیل شده است
  • ناحیه رتیکولار
  • ناحیه پاپیلار
پاپیلار

پاپیلاری یا پستانچه ای لایه سطحی درم  میباشد و شبکه کلاژنی ضعیف تر با ماده Matrix خارج سلولی کمتر میباشد.

رتیکولار

بیشتر از کلاژن تیپ 4 تشکیل شده و  شبکه ای محکم از رشته های کلاژنی می باشدکه درم را به لایه های زیرین متصل می کند

سلولهای دیگر موجود در درم عبارتند از :

  • ماست سل ها
  • ماکروفاژها
  • لنفوسیت ها

همچنین ساختارهایی نظیر عروق خونی عروق لنفی، اعصاب و انواع پایانه های عصبی در درم وجود دارند.

کلاژن

کلاژن بیشترین ماده تشکیل دهنده ی درم است حدود 75 درصد از وزن خشک درم و ۱۸ الی ۳۰ درصد از حجم کل درم را کلاژن تشکیل می دهد. کلاژن فیبری پروتئینی است که به درم استحکام و قابلیت کشش می بخشد.در مشاهده میکروسکوپی ، کلاژن به صورت فیبرهایی با طول حدود دو الی پانزده میکرومتر دیده می شود. لایه درم بر حسب سایز و ترتیب قرارگیری فیبرهای کلاژن به دو بخش متمایز رتیکولار در پایین و پاپیلاری در بالا قابل تفکیک است.بخش پاپیلاری از فیبرهای نازک کلاژن که به صورت توری به هم بافته شده اند ، ساخته شده و به صورت یک لایه نازک در زیر سطح زیرین اپیدرم قرار گرفته است.

در مقابل ، بخش رتیکولار از فیبرهای ضخیم کلاژن که 90 درصدر ضخامت درم را شامل می شوند ، ساخته شده و به شدت با چربیهای زیر پوست (هیپودرم) در آمیخته است.تاکنون ۲۸ نوع بافت پیوندی کلاژنی شناسایی شده است. دونوع کلاژن عمده در پوست انسان شامل کلاژن نوع یک و نوع سه است.کلاژن نوع یک حدود 80 درصد کل کلاژن درم را تشکیل می دهد و استحکام و کشش درم انسان به دلیل وجود این نوع کلاژن است.

کلاژن نوع سه حدود ۱۵درصد کل کلاژن درم را تشکیل می دهد و بیشتر در بخش پاپیلاری ، یعنی جائیکه درم و اپیدرم به هم می پیوندند ، یافت می شود. کلاژن های دیگر و مهم موجود در پوست عبارتند از :

  • کلاژن نوع چهار
  • کلاژن نوع پنج
  • کلاژن نوع دوازده
  • کلاژن نوع چهارده
  • کلاژن نوع هفده
  • فیبرهای الاستین

فیبرهای الاستین از پروتئین ساخته شده وحدود سه درصد از وزن خشک درم را تشکیل می دهند. قطر آنها یک الی سه میکرومتر اندازه گیری شده و یکی از ویژگیهای این فیبرها این است که اگر آنها تحت کشش قرارگیرند می توانند به اندازه ی صددرصد از طول خودشان و حتی بیشتر کش بیایند و دوباره به حالت اولیه ی خود برگردند. حالت الاستیک و ارتجاعی پوست در نتیجه ی این ویژگی فیبرهای الاستین است پس از رنگ آمیزی با تکنیک های تخصصی، میتوان این فیبرهارا به صورت تارهای نازک آزاد و مواج در زیر میکروسکوپ نوری مشاهده کرد.

ماده زمینه ای

ماده زمینه ای ماده ای بی شکل است که فضای بین فیبرها و محتویات سلولی درم را پر میکند این ماده به طور عمده از گلیکوزآمینوگلیکان ها (GAGs) ساخته شده که زنجیره های تکراری از ساکاریدها هستند.

گلیکوزآمینوگلیکان ها با اتصال کوآلانسی به پروتئین ، ماده ای به نام پروتئوگلیکان را تشکیل می دهند که دارای خاصیت هیدروفیلی بالا بوده و می تواند هزار برابر حجم خودش، آب را جذب کرده و در داخل خود نگهدارد.

پروتئوگلیکان ها،بر پایه ی همین ویژگیشان ، نقش معنا داری در حفظ تعادل هموستاتیک آب و نمک دارند.

گلیکوز آمینو گلیکان ها به عنوان ضد انعقاد نیز عمل کرده و تکیه گاهی برای دیگر محتویات درم فراهم می کنند . عمده  GAG های موجود در پوست هیالورونیک اسید و یک ماده ی مهم دیگر به نام فیبرونکتین است.فیبرونکتین نامی است,که به گلیکوپروتئین های با وزن مولکولی بالا,که در سطح سلولها، مایع خارج سلولی وبافت های همبند یافت می شود، داده شده است.فیبرونکتین پیوستن سلولهایی نظیر فیبروبلاستها،ماکروفاژها و کراتینوسیتها به غشای سلولی ، غشای پایه، کلاژن و فیبرین را تسهیل می کند.

فیبروبلاست

بیشترین سلولهایی که در درم یافت می شوند فیبروبلاست ها هستند که از مزانشیم در مزودرم توسعه می یابند. برخی فیبروبلاست ها که در ترمیم پوست دیده می شوند، ممکن است از دیگر سلولهای مشتق شده از مزانشیم نظیر آندوتلیوم عروقی و یا از دگرگونی ماکروفاژها سرچشمه بگیرند.برعکس، فیبروبلاستها توانایی تمایز به دیگرسلولهای مشتق شده از مزانشیم نظیر؛ استئوبلاست ها,سلولهای چربی و عضلات صاف را دارند. عملکرد اصلی فیبروبلاست ها تولید تمامی پیش سازها و مواد زمینه ای پوست است. تنوع عناصر موجود در ماده زمینه ای پوست نشان می دهد که انواع مختلفی از فیبروبلاست ها در درم وجود دارند ولی همه ی آنها از نظر مرفولوژیک شبیه یکدیگرند.فیبروبلاستهای فعال دارای رتیکولوم آندوپلاسمیک مشخص و بزرگ و دستگاه گلژی و ریبوزوم های توسعه یافته هستند که ویژگی سلولهایی است که برای فعال سازی سنتز و ترشح مواد مختلف مختص شده اند. فیبروبلاست های غیرفعال دارای هسته هتروکروماتیک و کمترین سیتوپلاسم هستند و به عنوان فیبروسیت شناخته می شوند.

ماست سل ها

ماست سل ها از سلولهای بنیادی خون مشتق شده اند و اندازه آنهاT از نظر مرفولوژیک از یک بازوفیل بزرگتر است. ماست سل ها اولین بار بدلیل ویژگی رنگ پذیری منحصر به فردشان در رنگ آمیزی و وجود گرانولهای بزرگ در داخل آنها توسط پائول ارلیچ در سال ۱۸۷۸ مورد توجه قرار گرفتند. گرانولهای بزرگ باعث شکل گیری یک تئوری اشتباه در ذهن پائول شد. او فکر کرد که این سلولها تغذیه کننده ی سلولهای آسیب دیده هستند و آنهارا mastzellen یعنی سلولهای تغذیه کننده نامید.

در واقع گرانول ها حاوی مواد واسط التهابی نظیر;هیستامین,هپارین,پروستاگلاندین ها و سیتوکین ها هستند. در سطح ماست سل ها تعداد زیادی گیرنده های حساس به ایمنوگلوبولین E وجود دارد و وقتی تعداد دو یا بیشتر مولکول IgE به این گیرنده های حساس متصل شوند غشای سلولی تغییر یافته و کمپلکسی از واکنش ها در داخل سلول رخ می دهد که در نهایت منجر به فعال شدن و دگرانولاسیون سلول می شود. ماست سل ها در بسیاری از بافتها یافت می شوند ولی تعداد زیادی از آنها به طور ویژه در بافت هایی نظیر پوستT رودهT موکوس بینی و برونش ها که مابین محیط بیرون و قلمرو داخلی بدن قرار گرفته اند، یافت می شوند.

شبکه عروقی

خون رسانی درم توسط یک شبکه عروقی که در عمق بخش رتیکولار درم واقع شده، انجام می شود. عروق ارتباطی منشعب از این شبکه به شبکه های عروقی سطحی مانند ساب پاپیلاری و پری فولیکولار توسعه یافته و شریانهای کوچک منشعب از این شبکه های سطحی با توسعه به مویرگ ها، تغذیه لایه ساب اپیدرمال را فراهم می کنند. پس از آن خون از طریق شبکه وریدی به داخل وریدهای لایه رتیکولاردرم رانده می شود. با توجه به اینکه پوست علاوه بر عملکرد اصلی خود به عنوان تنظیم کننده حرارت بدن نیز عمل میکند، به همین دلیل معمولا خون بیش از میزان نیاز تغذیه ای پوست در آن جریان می یابد. شبکه ی لنفاوی پوست نیز همانند شبکه عروق خونی توسعه می یابد وعملکرد عمده آن نقل و انتقال اسیدهای چرب بین بافتهای چربی و پوست است.

[irp]

هیپودرم

عمیق ترین لایه ی پوست، لایه ی هیپودرم یا لایه چربی زیرجلدی است که چند نقش پر اهمیت را ایفا می کند. این لایه با جذب شوک های مکانیکی از ساختارهای حیاطی داخلی محافظت می کند، به عنوان یک عایق حرارتی، حرارت بدن را در داخل نگه می دارد و نیز به عنوان مخزنی برای ذخیره چربی و انرژی است. چربیهای این لایه به صورت میکرولوبول ها سازماندهی میشوند. هر میکرولوبول حاوی تعدادی از آدیپوسیت است و قطر آن حدود یک میلیمتر است. میکرولوبول ها به صورت گروهی، کنار هم قرار گرفته و لوبول های بزرگتری را تشکیل می دهند که به وسیله ی دیواره های فیبروزی از یکدیگر جدا شده اند. دیواره های فیبروزی از خارج (بالا) به لایه ی رتیکولار درم و از داخل به سیستم اسکلتی عضلانی متصل هستند. این دیواره ها در مردان به صورت مورب و در زنان به صورت عمودی قرار گرفته اند.

وقتی ادیپوسیت ها با اسیدهای چرب پر می شوند بزرگتر شده و بدین ترتیب فشار بیشتری به دیواره های فیبروزی وارد میکنند. قرارگیری عمودی دیواره های فیبروزی در زنان موجب میشود این دیواره ها همانند لنگر کشتی سطح پوست را در نقاط اتصال به پایین بکشند و ادیپوسیت های بزرگ شده سطح پوست را در فاصله ما بین دو دیواره به سمت بالا هل دهند.این فرآیند منجر به ایجاد ظاهر ناهموار سطح پوست در زنان مبتلا به سلولیت می شوند.
خون مورد نیاز آدیپوسیت ها، توسط دایره های فیبروزی که لوبولهای آدیپوسیت ها را از هم دیگر جدا میکنند، تامین می شود. بنابراین وقتی آدیپوسیت ها بزرگ می شوند روی عروق خونی تغذیه کننده خود نیز فشار می آورند. این فشار منجر به کاهش میزان خون، اکسیژن و مواد غذایی دریافتی آدیپوسیت ها شده و همزمان موجب کاهش پاکسازی مواد زائد حاصل از متابولیسم که در لایه ی هیپودرم تولید می شوند نیز خواهد شد.ادامه این روند منجر به اختلال عملکرد سلولهای چربی در درجات شدید سلولیت می شود.

Share this post with your friends

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در google
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *